دو قشر متفاوت. کارآفرین در مقابل کارمند

من همیشه به کارمندها حسادتم شده. آخه وقتی تو خودت واسه خودت کار درست میکنی و نگهش میداری و سعی میکنی توسعه‌ش بدی. دیگه ساعت کار نداری. همه 24 ساعت در خدمت کارت هستی! ولی کارمندها میتونن هروقت خواستن حوصله‌شون از کارشون سر بره و آرزو بکنن که زود وقت اداری تموم بشه و برن پیجاما شون رو بپوشن و بشینن یه کانال چرتی مثل فارسی‌وان ببینند!

ولی آما اونایی که خودشون کارآفرین خودشون هستن حتی اگر یک سوپرمارکتی هم باشند از این موضوع محرومند و همیشه باید برای فرداشون دنبال نوآوری باشند. وگرنه هزاران رقیب وجود داره که تو رو تماشا میکنند تا ببیند که جنبه موفق کارت چیه؟ و اونها دارند امروز با استفاده از همون نقطه قوت فعلی تو واسه فردا آماده میشوند. و میخواهند فردا بهتر از تو باشند و موقعیت تو رو به خطر میاندازند. تو باید همیشه بهترین باشی تا بتونی روی درآمد و پرداختهات حساب کنی و این مستلزم کار کردنه و "فکر کردن به کار" هست.

اون وقت چی؟
به دوگانه هیچکس هم نیست. که یک سوپر مارکتی موفق چقدر کار میکنه؟ یک آپاراتی موفق چقدر کار میکنه؟ یک آرایشگر موفق چقدر کار میکنه؟ یک کارخانه‌دار خوب چقدر کار میکنه؟
بیشتر به این فکر میکنند که چرا فلان کارخانه‌دار اینقدر پول داره!!! و چرا فلان مهندس معمار ماشین فلان تومنی سوار میشه!

.
.
.
حالا همه اونهایی که میگند سیستم اداری ما مشکل داره وکارا نیست هیچ فکر کردند چرا مشکل داره؟
چون این کارآفرین هرچند کوچک (که ممکنه فقط واسه خودش کار درست کرده‌باشه) در مسایل اداری با کسی درگیره به نام کارمند.

که بزرگتر اون هم یک کارمند دیگه است و بگیر برو بالا.
این دو جنس آدمها با هم تفاهم ندارند.
اصلا این کارمند درکی از مشکلات طرف نداره. چرا؟ چون واقعا درک نداره. تجربه نکرده. با گوشت و پوستش سختی «پول ساختن» رو نفهمیده. واسه اون 2 میلیون تومن جریمه یا دویست تومن پول خرد فرقی نداره. چون هیچکدوم رو خودش نساخته. همیشه سر برج ریختن به حسابش.

حداقل تا وقتی که اوضاع کارمند شدن اینجوریه که هست
تولیدکننده در ایران یعنی چوب دو سر چیز
.
.
.

Advertisements