… سه نقطه

اول. چندین وقت است میخواهم یک لوگو طراحی بکنم نمیشه. نمیاد. آخرش از زور تنبلی میخواستم ایده‌ش رو به مسابقه بزارم که با فریادهای کبریا (دوست گرامی) مواجه شده به خود آمده و پشیمان شدم! ولی هنوز که هنوزه ایده لوگو مزبور شکل نگرفته. و کار مربوطه لنگ در هواست.

دوم. خانم محترمی (فرا) در حال سفر به دور آمریکای جنوبی است و اتفاقا در یک اقدام حسنه وبلاگی درباره این سفر مینویسد. خواندن این نوشته‌های «زیبا» اون ته‌مه‌های وجودم اون آتش خاموش را قلقلک میدهد به فرار! به فرار از همه چیز. به فرار از چیزی که خودم هستم. از اینکه بری و سه چهار سال کسی هیچ خبری ازت نداشته باشه. بری واسه شناختن خودت. بری گم شی تو خودت… متاسفانه دو‌گانه‌اش موجود نیست. هیچ وقت نبوده و نخواهد بود. هر روز بار مسولیت خودمان را بیشتر میکنیم و بیشتر در غل و زنجیر خودساخته فرو میرویم. آخرش چی؟

سوم. اینکه از ویندوز استفاده نمیکنم و روی اوبونتو درسته فتوشاپ دارم ولی هنوز Corel Draw ندارم. روی فوتوشاپ هم فارسی نویسی هنوز ندارم. و این حس میکنم منو از وادی طراحی دور میکنه. و حس اینکه ری‌استارت کنم برم روی ویندوز ندارم و اینجوری ایده‌ها میسوزند. ولی واقعا حوصله ویندوز رو ندارم. الان سه سال میشه که کارهای روزمره‌م رو تمام با اوبونتو انجام میدم و درسته نسخه‌های دسکتاپهای مختلف رو هم امتحان کردم ولی بازهم روی اوبونتو کلاسیک هستم و از قیافه جدیدش هم به شدت بدم اومد. آیا من یک فسیل هستم؟

Advertisements