احساسات همان افکار آدمی هستند

این یک جمله به درد بخور هستش. شما چیزی رو احساس میکنید که دارید فکر میکنید بهش. در واقع احساس یک چیز واقعی است ولی ناشی از طرز فکر شماست. و آقای burns نویسنده کتاب The Feeling good میگوید آدمها چیزی را احساس میکنند که خودشان میخواهند. مثلا شما احساس خشم یا حسرت میکنید چون خودتان این احساس را میسازید.
شاید بگید که بابا این هم رفت تو خط این خزعبلات مدیریت ذهن و اینا.
ولی باور کنید که چندین سال پیش، در واقع وقتی پدرم فوت شد من مشکلات عدیده‌ای پیدا کردم. همه چیزم خورده بود به بهم. یکی از استادهای اون موقعم که جریان منو فهمید این کتاب رو بهم معرفی کرد. اون موقع من یک نکته برتری نسبت به خیلی از دوستان امروزم داشتم. ما چون در دانشگاه واحدهای روانشناسی پاس کرده بودیم با علایم دپرس شدن آشنا بودم. من میدونستم که دارم افسرده میشم. ولی اغلب جوونهای امروز نمیدونند. فکر میکنند که آره زندگی حال نمیده. حوصله هیچ چیزی رو ندارم. هیچ چیزی برام مهم نیست. فرفی برام نمیکنه فلان کس زنده باشه یا مرده. و فکر میکنند همه اینها مربوط به خارج از بدن و ذهن خودشونه.
حتی نمیدونند که دردهای روانی میتونه دردهای فیزیکی تولید بکنه. شکم‌دردهای بی‌دلیل. عضله‌دردهای بی‌دلیل و … به ذهنشون نمیرسه که با یک چیز غیرفیزیکی طرف باشند.

در اولین فصل این کتاب که به نام «از حال بد به حال خوب» توسط آقای قراچه‌داغی ترجمه شده. همین رو میگه: شما چیزی رو احساس میکنید که خودتون تصمیم میگیرید.

حالا چی شد یاد این کتاب افتادم؟ راستش هفته پیش اسباب کشی داشتیم. بعد از سالها چیزهایی رو پیدا کردم که باورم نمیشه. مثلا یک کت شلوار سیاه رنگ صفر آکبند پیدا کردم که حتی یکبار هم نپوشیدمش! و فکر کنم مال روزهای عروسیم باشه. ولی اصلا یادم نیست کجا و کی خریدمش. بعد یکسری کتاب و جزوه و نقاشی و کاریکاتور و اینا! که خیلی لذت بخش بودند. (سه چهار تا کاریکاتور کشیده بودم اونروزها که میزارم روی فلیکرم)
یک سری کامل مجله ماشین مال عهد بوق! یک سری مجله شبکه. یک سری مجله کیهان کاریکاتور. چندتا دفتر تمرین خطاطی و نمونه مشقهای معلم اونروزهای ما آقای اسماعیل نصب گرامی. و …
اسباب کشی خیلی دردسر داره ولی نکات خوبی هم داره. متوجه شدم تو دو وجب آپارتمان چقدر آشغال جمع کرده بودیم؟!
یک حرفی داره پائولو کوئیلو اگر اشتباه نکنم. میگه چند وقت به چند وقت کمد لباسهاتون رو نگاه کنید ببینید از چه لباسهایی استفاده نکردید مدت درازیه. و اونها رو به خیریه‌ای چیزی اهدا کنید. اثرات ناجوری داره نگهداشتن چیزهایی که لازم نداری.آدم سنگین میشه.
این سریالهای ماه رمضان امسال رو تا حدود زیادی می‌پسندم. مثل سال پیش نرفتن سراغ روح و شیطان و اینا. البته نمک ماجراهاشون رو دوست ندارم. ولی سریال حاجی فتاح به چند دلیل دوست دارم. مثلا اینکه میگه آدمهای مهم هم آدم هستند و ممکن‌الخطا. مثلا میگه که سبک زندگی کنید و بار خودتون رو سنگین نکنید. (چند وقت پیش برای تحقیق یکی دو نفر از دوستان همسایه ما یک آقایی آمده بود پیش من. من معمولا رد میکنم و جواب نمیدم. ولی دیدم اینها دوستند و مهمه که ازشون تعریف بکنم. تعریفی هم هستند البته. بعد از تموم شدن سیم جیم و این که آیا نماز جمعه میره یا نه؟ نماز میخونه یا نه؟ ریش میزاره یا نه؟ لباس آستین کوتاه میپوشه یا نه؟ موقع خداحافظی به طرف گفتم خدا شما رو نجات بده. کپ کرد. گفت چرا؟ گفتم با وجودیکه ممکنه پول زیادی بهت ندهند ولی چون داری در مورد سرنوشت مردم قضاوت میکنی و قضاوت سنگین ترین بدترین کارها در فکر منه. برای دعا میکنم که نجات پیدا بکنی. بهش برخورده بود. ولی من صمیم قلب میگفتم. خدا به همه کسانی که کارشون قضاوت کردن در مورد مردم دیگه است کمک کنه. آخه انسان مگه چیه که بتونه در مورد دیگران نظر بده و قضاوت بکنه؟) اون روز سر مهمانی افطار با یکی از معلمان خوبم بحث میکردم. بهش میگفتم مشکل اینجاست که آدمها خودشون رو خیلی جدی و مهم گرفته‌اند. فکر میکنند چیزی هستند.
اگر به اندازه‌های منظومه شمسی و کهکشان راه شیری نگاه کنند و بفهمند که اگر همه شش میلیار آدم رو یکجا جمهع کنی در قیاس اندازه دانه شن در بیابان هم نمیشود (چرا که زمین اندازه دانه شن در کهکشان راه شیری نیست) اون وقت شاید نظرشون عوض بشه و باراک اوباما حد خودش رو بشناسه و این طرفها هم بدونند که عددی نیستند. یعنی آدمیزاد عددی نیست. ما در مقابل هستی هیچ نیستیم.
البته معلم میگفت که و نفخت فیه من روحی. پس انسان مهم است. ولی من قبول ندارم. میگفت کوهها بار امانت نتوانستند بکشند و به دوش انسان افتاد. ولی من قبول ندارم. انسان نباید فراموش بکند که سایزش چیست.
وقتی فراموش میکند. اعدام میکند. جنگ میکند. شکنجه میکند. لشگرکشی میکند. دموکراسی‌گشایی میکند… اگر باور کند که هیچ نیست. آن وقت شاید کار بهتری بکند.

از کجا رسیدم به کجا. ولی خیلی وقت بود اینجوری راحت ننوشته بودم. اینکه میگویند ابزارهای شبکه اجتماعی موجب کاهش تولید محتوا شده و افراد را مصرف کننده و تشریک کننده کرده تا تولید کننده. راست میگویند.

Advertisements