CNG داستانهای

به قول آبجیز که میگه ماشینه من … بوق و صندلی و اینا.
ماشین ما هم یک ملیون و دویست هزار تومان گرانتر داده‌ایم موقع خریدن تا سی ان جی داشته باشد.

CNG چی چی هست؟
کمپرسد نچرال گاز. که قدرتش از LNG (گاز مایع طبیعی) کمتر هست ولی چون با فشار متراکم و تبدیل به مایع نمیشه احتمال خطراتش کمتر است. ولی در عوض ظرفیت باک گاز پایین تر میاد.

در جمع بندی مدیران مملکتی به این نتیجه رسیدند که CNG بهتر است. ولی توسعه LNG رو کنار گذاشتند. بعدها معلوم میشه که درست بوده یا نه. هنوز زوده.

الغرض ظرفیت کپسولهای گاز ماشینهای CNG متفاوته و اغلب 15و20و25 لیتری هستند. که نمیدونم چرا گاز رو با واحد کیلوگرم اندازه گیری و فروش میکنند؟؟ در برخی جایگاهها البته پمپهایی هم هست که لیتری حساب میکنند.

الیوم در مملکت هر کیلوگرم گاز 54 تومان و هر لیتر گاز 40 تومان است.

کپسول من تقریبا 25 لیتریه و تا حالا پمپی که بیشتر از 17 کیلوگرم گاز توش بچپونه مشاهده نکردم.

پریروز میخواستم برم مازندران؛ بنزین که زدم کارتم تمام شد (سهمیه من 200 لیتر در ماه است). برای رفتن به مازندران و برگشتش هم 1200 کیلومتر راه باید بروم که با توجه به اینکه مصرف ماشینم 10 لیتر بنزین در صد کیلومتر است. بنابراین به 120 لیتر بنزین نیاز دارم. باکم هم 60 لیتری است و تقریبا دوبار سوختگیری لازمه یکبار موقع رفتن و یکبار موقع برگشتن.

و اما گاز چطور؟ نکته سوال برانگیز برای من همینه.
گاز زدن با بنزین زدن فرق داره! یعنی شما میری پمپ بنزین و میدونی که میخوای 40 لیتر بنزین بزنی. اگر باکت خالی باشه میزنی و میای. ولی گاز اینطوری نیست.
باید فشار پمپ گاز خوب باشه. (3000 بار تقریبا) + مصرف گاز شهری بالا نباشه (زمستون نباشه) + ماشنیهای در حال گازگیری زیاد نباشند. (مثلا اگر همسایه ت نیسان باشه هم تو بدبختی هم اون)

یعنی شما میخوای بری که 15 کیوگرم گاز بزنی. ولی ممکنه 10 یا 17 کیلوگرم بتونه بزنه. یا حتی 7 کیلوگرم. دست خداست.

خب حالا چند کیلومتر میره؟
من با باک 17 کیوگرمی 270 کیلومتر رفتم. با باک 15 کیوگرمی 250 کیلومتر و با باک 10 کیلوگرمی 230 کیلومتر. یعنی اگر نگاه کنید تفاوت معنی داری وجود نداره! و ما برای کیلوگرم اضافه پول اضافه و وقت اضافه داریم میدیم.

ماجرای صف چطوره؟
در شهر خودمان که هستیم سوراخ سنبه‌های خلوت رو میشناسیم. ساعات خلوت رو میشناسیم و میتونیم به راحتی گاز بزنیم.
ولی امان از جاده. کفر آدم در میاد. من برای 1200 کیلومتر رفت و برگشت دیروز و امروزم. دقیقا 8 بار گاز زدم. هر بار هم حداقل پشت 6 تا ماشین بودم. یعنی پمپ خلوت میدیدم سریع میرفتم.

نکته‌ها:
بدترین پمپها متعلق به برادران محترم گیلانی است! پمپ بنزین دراندشت میبینی فقط یک نازل داره! چندین کیلومتر صف (مثل مال بین فومن و صومعه سرا) و بدتر از همه! پارتی بازی میکنند. شما اینور صفی نمیبینی که. یارو میره به نام بنزین ولی میره تو جایگاه گاز. (یا رشوه میده یا …) بدتر از همه!! تو بعضی از جایگاهها تاکسیها بدون صف هستند. امروز صبح تو جایگاه کیاشهر یه آژانسیه اومد بدون صف زد. به جایگاهدار میگم این که تاکسی نیستش که! هرکسی برمیداره یه تابلو میزاره رو سقفش میشه آژانس که!

کیفیت خودرو با گاز:
تقریبا نا معلوم. در جاده‌های بدون شیب فقط افت شتاب هست. صدای سوزنهای دستگاههای مربوط به انژکتور گاز.
در سربالایی نمیکشه. بزن بنزین.

صندوق پیشنهادات؟
من پیشنهاد میکنم نرخ بنزین شناور و به روز بشود. مثل همه جای دنیا. (به قول خودشان)

عرضه و فروش بنزین از انحصار دولت دربیاید و رقابتی بشود.
عرضه سوختهای جایگزین رقابتی و حمایت شوند. بخصوص سوخت برق!!
واردات خودرو آزاد شود و کمر ایران خودرو سایپا بشکند و من شخصا خرج اون دو سه هزار نفر کارگر بیکار شده رو جور میکنم! شما اگر به فکر اونها هستید من قول میدم واسشون کار درست بکنم. به فکر بقیه آدمهای ایرانی هم باشیم بد نیست.

چاکریم!

Advertisements