زلف گره زدن


محمد صالح علا یک اصطلاحی داره میگه: بیایید زلفی گره بزنیم …
چند وقت پیش فیلم آواتار رو که دیدم (و برعکس خیلی از دوستان خیلی هم پسندیدم و کیف و کوفی بردم) دیدم. همه ش یاد این حرف آقای صالح علا بودم.

چون در اون فیلم اشخاص موهای بلندی داشتند که به مثابه یک وسیله ارتباطی عمل میکرد. مثلا وقتی میخواستند سوار اسبها یا پرنده‌هاشان شوند. انتهای موهای خودشان را به انتهای موهای موجود مورد نظر وصل میکردند و ارتباطی شبیه فیبر نوری بینشان برقرار میشد.

طرف فکر میکرد و این فکر به اسب منتقل میشد. درواقع عضلات اسب به عنوان عضلات اون شخص عمل میکردند.

کیفور شدم از این اصطلاحی که محمد صالح علا مدتها پیش استفاده میکند. شاید هم از خودش نباشد ولی به هر حال اون حس من رو خیلی زنده کرد.

من حس میکنم انسانها به مرور زمان در مکانهای مختلف پیشرفتهای همزمانی در دید و فکرشان اتفاق می‌افتد.

توضیحش سخته. میگم ذهن بشر همه جای دنیا در حال منبسط شدن و باز شدن هست. و یک چیز پیش پا افتاده میبینی که مدتها بوده به فکر کسی نمیرسیده و همزمان در چند جای دنیا توسط آدمهای مختلفی که ارتباطی به هم ندارند مطرح میشه.

محمد صالح علا میگه بیایید زلف گره بزنیم و یک گروه فیلم سازی در آمریکا از همین ایده برای ایجاد ارتباط بین دو تا موجود استفاده میکنه.

خیلی جالبه نه؟

Advertisements