تگرگ روز سی و یکم خرداد هشتاد و نه

مهر ماه سال گذشته کلی پیاز لیلیوم دستم آمده بود.

گنده‌لات‌هاش رو سوا کردیم و کاشتیم.
بقیه رو فروختیم.

بعد از سپری شدن چندین ماه و رفع خواب (dormancy) پیازها (نیاز سرمایی – یا چینه سرمایی) و کلی کوددادن و اینا.
از هفته پیش غنچه‌ها داشت رنگ میگرفت و یواش یواش بوی فروش می‌آمد.

بعد دیروز ما سرگرم نمایشگاه و اینا بودیم و یکباره تگرگ گرفت.
من داشتم برمیگشتم گلخونه که دیدم برگها و شاخه‌های بسیار زیادی رو زمین ریخته.
بعد حواسم رفت به لیلیوم‌ها. آمدم دیدم انگار که با تیغ جراحی غنچه‌ها را هدف گرفته‌باشی!

دقیقا یاد نخلهای بی سر زمان جنگ افتادم.
درست نشانه گیری کرده بود به یکی از زیباترین خلایق خداوند و البته اصلاح‌نژاد کنندگان.

من ناراحت خودم نیستم‌ها. منطق پشت سر بی منطقی گاهگاهی طبیعت رو درک نمیکنم که چرا میزنه این همه زحمت خودش رو به هدر میده؟

البته مثل همیشه معتقدم پشت این اتفاقات منطقی هست که من نمیدانم و ندانستن من دلیل بر بد بودن جریان اتفاقات قهرآمیز طبیعت نیست.

Advertisements