مردی که خسته است

یکی از دوستان فابریک پدرم هنوز زنده است و امروز فهمیدم که 95 سال دارد. عمرا اگر کسی میگفت باور نمیکردم. قبلش فکر میکردم فوقش 75 باشد.
متولد 1294 شمسی است
15 بار یا بیشتر به حج رفته است
8 تا رییس محله دروازه را به یاد دارد که آخری قشنگ 30 سال حکومت کرده.

آدم هنرمند و با ذوقی است نوازنده سازهای مختلف مرثیه بود. و خودش سازهای کوبه‌ای میساخت.
گلدوست عجیبی است.
بهش گفتم حاجی انشالله چیزی به 120 نمانده‌ای.
گفت دیگه حوصله ش رو ندارم. خسته شدم. بسه دیگه برام.
ماشالله هنوز هوش و حواسش سر جاش است. فقط جسم‌اش خسته شده.

بعضی آدمها برعکس جسمشان سالم میماند عقلشان خسته میشود.
هیچ نمیدانستم چه چیزی ته دلم دعا کنم. پیرمرد واقعا خسته و گرفتار بیماریهای پیری است. ولی میبینی که ته دلش کورسویی هنوز با زندگی است
چه باید کرد؟ جز تسلیم مشیت الهی بودن؟

تسلیمم. من هیچ نمیدانم چه بخواهم. جایی است که هیچ نمیدانم.

Advertisements