سالی که نکوست

دو هفته قبل از عید رفته بودم تازه‌میدان نایلون دستی بخرم برای مغازه. تازه‌میدان جای شلوغی است و معمولا با دوچرخه میرم. اینبار ولی پیاده رفتم. برگشتنی سوار تاکسی بودم. دم ظهر بود و مغازه‌ها خلوت و خوابهای شب عید رو میدیدند.

چون رانندگی نمیکردم مثل یک توریست مغازه‌ها و افراد رو با خیال راحت تماشا میکردم.
دم بازار یک کفش فروش هست که همسایه‌ی دور ماست. بعد از باباش اون مغازه رو میچرخونه. موتور براوو سیاهی داشت قدیمها. و البته تپل بود. یکهو دیدم اه! این چقدر لاغر شده.

نبش چهارراه یک آجیل فروشی هست که قبلا مرغ فروش بود. دیدم اون هم لاغر شده.
اون ورتر یک کاست فروش بود که الان اجاره داده. واستاده بود اونجا. اون هم لاغر شده.
بعد شریعتی که رسیدیم یک آدم گنده‌ای بود که تو ماهی فروشیهای اونجا کار میکرد. اون هم لاغر شده.

.
.
.
میدونی. من میترسم اینو بگم. حق هم ندارم سه نفر و چهار نفر رو تعمیم بدم به یک اجتماع.
دیروز هم به برادر بزرگترم که تعریف کردم گفت بابا تردمیل گرفتند ورزش میکنند!
همین دیگه. حداقل میشه گفت بدنه اقتصادی ایران که از خیلی افراد و مناصب مهمترند تردمیل گرفته‌اند دارند وزن کم میکنند.

Advertisements