یول سوزلری

پارسال یه شب تابستون درست بعد از عوارضی قزوین کرج – ساعت دو سه بعد از نصفه شب، تکیه داده بودم که گلگیر جلوی ماشین و منتظر بودم چاییم سرد بشه. که بدجوری خوابم میمود و نمیتونستم راه برم. دیرم هم شده بود و اگر به ترافیک صبح تهران میخوردم هم از خواب مونده بودم و هم از کار.

یکم کنار اتوباان تریلیها و کامیونها زیاد بودند و تقریبا من به مسیر حرکت ماشینها نزدیک بودم. یکی از این کامیونهای چهار پنج‌تنی جدید اومد با فاصله کمی ازم رد بشه و خیلی مشتی وار گفتش:
عمو برو کنارتر واسا، ملت خوابند!

Advertisements