کمبود برق چرا؟
ژوئن 15, 2008 by roboپس کمبود آب نمیتواند موجب کمبود تولید برق شود. بعضیها میگویند اینها تبلیغ معکوس است برای ایجاد احساس نیاز به «حق مسلم ما»!
عجب.
آهنگ چی؟
ژوئن 11, 2008 by roboبا آهنگ کریس د برگ و گروه سابقا لوس آریان حالی میکنم. هرچند که طنزنویس رادیو زمانه نتواند بفهمد که کریس د برگ چقدر برای ما عزیز است. مردی که با Sailorهاش بادبانهای وجودمان به لرزه در میآید…
آخه طنزنویسهای عزیز کمی…
تکامل
ژوئن 6, 2008 by roboشماره پلاک خودروهای ایران برای موبایل
ژوئن 6, 2008 by roboتبدیل رزولیشن ویدئو
ژوئن 5, 2008 by roboقضیه حتما برای یکی از دوستان شما قابل توجه خواهد بود، برای همین فایل flv رو که 18.1 مگابایت است دانلود میکنید و به روش همیشگی در خط فرمان مینوسید:
ffmpeg -i magnet.flv magnet.mp4
این برای تبدیل فایلهای معمول یوتوب به mp4 برای پخش در موبایل شما کارساز است ولی وقتی فایل به گوشی میرود. ارور «نمنه» مشاهده میکنید. پس اشکالی در کار است.
مشکل نهایی این است که رزولیشن فایل flv (عرض و ارتفاع ویدئو) طوری است که گوشی نمیداند. (فرمت عریض دارد) پس شما مجبورید آن را به صورتی که گوشی بتواند بفهمد تبدیل کنید. (3gpها و نسبتهایی مثل 128×96, 176×144, 352×288, 704×576, 1408×1152) پس کمی با ffmpeg کلنجار میروید ولی سوادتان قد نمیدهد.
یک نرمافزاری روی سیناپتیک هست به نام AvideMux که کارش ادیت و تبدیل فایلهای ویدئو AVI است.
با ffmpeg یک فایل avi با همان رزولیشن اصلی درست میکنید:
ffmpeg -i magnet.flv magnet.avi حجم فایل نصف میشود.
با avidemux فایل avi رو باز میکنید و فرمت تبدیل رو vcd انتخاب میکنید و فایل جدید رو به mpg خیره میکنید.
حالا رزولیشن فایل به نسبتهای استاندارد 352*288 تبدیل میشه و با ffmpeg میشه به فرمت گوشی تبدیلش کرد:
ffmpeg -i magnet.mpg magnet.mp4
فایل شما با حجم قابل قبولی حاضره.
===
حالا اصل قضیه فیلم و صحتش و میدان مغناطیسی، آیا فسلم تخیلی است یا واقعی من نمیدانم.
افتخاری دیگر برای خودروسازی وطنی
ژوئن 4, 2008 by robo
خداییش ما چشم داریم لکن در گرامی وطن میسوزد آنجایمان، لهذا به ظهر صندل ولکن پرمهر پیکان خوردنی. دروغ چرا؟
(جملهسازی مناسبتی رو)
الغرض. ما یک پوشه در گودر (گوگل ریدر مسبوق به اینجا مربوط) داریم به نام پرمغز «پلوتونیوم» این اسم از آنجا میآید که گذرگاه آخر شب ماست و شب ما صبح نمیشود اگر آخر شب سری به این جهنم دین نزنیم.
همین الساعه عکسی دیدیم در اینجا. از چند گوزن که به ترتیب خودروها پارک شدهاند. و یکهو برق چشمان پرید که این مگر ایران است که سمند ال ایکس هم پارک است؟ حالیا ما نمیدانیم کجاست ولی فرنگستان است.
افتخاری است برای ما که بعد از پیکان وانت در استرالیا و پیکان در وطنش، چشممان به سمند در کنار گوزن شمالی روشن شد. همین فردا پس فرداست که سانتا کلاوس پراید 132 براند.
اسهال میگیریم!
ژوئن 3, 2008 by roboبا فایرفاکس 3 استفاده از اسکرایبفایر توصیه میشود. (با اف اف 3 به این دلیل که موتورش با نیم فاصله آشتی کردهاست و از طرف دیگر افاف3 در اوبونتو مشکل فایل بروزینگ و نمایش تامبنیل عکسها را ندارد)
عجب چیزی شدهاست افاف 3! نسخههای قبلی را که تست کرده بودم خوشم نیامده بود ولی این نسخه RC اخیر خیلی توپ است. یک هفته گذشته کلا کوچ کردهام به این. تمام اکستنشنهای مورد نیازم هم باهاش کار میکنه. حالی مینماییم.
- باز شدن در تب جدید مهمترین بهبود اسکرایبفایر است برای من! با صفحههای درهم، برهم میشم.
پینوشت: برای چک نکردن ورژن افزونهها توسط افاف3:
about:config
make: extensions.checkCompatibility
value: false
چقدر یک روز میتونه … باشه؟
ژوئن 2, 2008 by robo- صبح سرکلاس زراعت استاد عجیبی داره. فکر کنم میخواد برای اعزام به خارجی چیزی کار بکنه داره تمرین انگلیسی میکنه. مزخرفترین لهجه و افتضاح ترین بانک کلمات رو داره و هی وقتی داره سر کلاس زور میزنه که به انگلیسی چیزی بپرونه اعصابم خط خطی میشه. از اینترنت «گوگل» رو میدونه و از کامپیوتر «پاورپوینت» دیروز به ما گفتش که کلاس ترم بالاییها دارند پاورپوینتهاشون رو اجرا میکنند بیایین یاد بگیرین. از کار و بار زدم و رفتیم نشستیم کلاس بالاییها. پاورپوینت که میگفت منظورش اسلایدهای تمام متنی بود که بچههای بیچاره نمیدونم از کجا گیرآوردهبودند. از نظر فنی و تکنیکی صفر مطلق بودند… وسطش به من گفت برم اون قسمت زمین رو که باید بیل میزدم و خاک میریختم آماده کنم… حالم بهتر شد.
ولی امروز صبح دیگه داغ کردم که استاد اینی که شما میگی پرزنتیشن یک اسلایدشو است که توسط پاورپوینت ساخته شده. چندین نرم افزار دیگه هم برای اینکار هست و اون یک نرم افزار است! نه یک کالا یا محصول. مثلا شما روی تخته سیاه مطلب رو مینویسید و تخته سیاه ارائه نمیکنید… شما باید بگی مقالههاتون رو به صورت اسلاید شو باید ارائه کنید. نخیر به کی میگی! یارو پرته. بارو کن خیلی سخته. اینکه طرف هیچی حالیش نباشه و تو هم نتونی جیک بزنی و بسوزی و خاکستر بشی و باد ببرتت. خیلی دردناکه باور کن.
- سر ظهر رفیق فابریکمان اومد که اگه تو حسابت پول داری بیا واسه مادرم سیمکارت 150تومنی ثبت نام کن. رفتیم سایت محترم MCI.IR که به جز با ویندوز و اینترنت اکسپلورر با چیز دیگری کار نمیکند. (سایت سنجش هم اینطور است!) (دیگر سایتهای دولتی ایرانی هم اینطورند) ریاستارت روی ویندوز. سایت آمد. منوهای جدید ترکیب سایت رو به هم ریخته و وقتی ماوس اور میکنی لینکها جا به جا میشود.
بالاخره لینکها را پیدا کردیم و رفتیم توش. مشخصات کامل رو زدیم و بانک سامان رو انتخاب کردیم. مبلغ رو بانک انتقال داد و تائید شد که پول پرداخت شد. ولی… ولی… گیر کرد! با فونت قرمز نوشت: خطا. سطر بعدی مراجعه به صفحه اصلی. همین دیگر هیچ توضیح دیگری نداد.
تو صورتحسابم کسر و انتقال پول رو ثبت کرد! هرچی زنگ زدیم به 09990 هیچی. زنگ زدیم به شماره تماس خود سایت ام سی آی. یک شماره دیگر داد. هی زنگ زدیم جواب نداد تا یک و ساعت و نیم بعد گفتش که برو به بانکت بگو حواله رو کنسل بکنه. همونطور که میدونید حواله بدون رضایت ذینفع قابل برگشت نیست. و من اصلم چشمم آب 150تومنم رو نمیخورد. ساعت 5 شد و رفتم شعبه و رئیس گفت نفر سوم هستم که اینطوری شده. بعد حساب رو که کنترل کرد دید که شانس آوردم و خود سیستم پول رو عودت داده.
خدا رحم کرد.
- پارسال یکی از همکاران تهرانم که بابام با باباش کار میکرد و خودم با پسر. یک چک 300تومنی منو داده بود به یک همکار دیگه و اون هم گم کرده بود. 20/3/86 من رفتم جلوی چک رو بستم و وقتی دیگه قطع امید شد از پیدا شدن چک پول رو دادم. امروز صبح بانک زنگ زد که چک داری. من هم رفتم دیدم همون چک گم شدهاست. زنگ زدم که حاجی این چک چرا اومده بانک؟ کی پیدا شده؟ گفت چک دست بابامه و ما از هم حسابهامون رو جدا کردیم و پول نریز. بانک گفت که برگشت میخوره و نمیشه جلوش رو گرفت. خدا رحم کرد و من به حاجی بدهکار بودم. گفتم حاجی پول رو میریزم خودت میدونی و بابات. باید چک پیدا شده رو پاره میکردی.
- این روزها هی خواننده وبلاگ میبینم. فکر میکنی چیز سادهایه؟ این همه آدم جیک و پیکت رو میدونه و تو از طرف هیچی نمیدونی! البته زندگی شیشهای سرشکستنک هم داره. پای لرزشه.
یکشنبه امتحان شیمی دارم. من و شیمی؟ باورت میشه؟ یک اس دو دو اس دو دو پی 6 … سر چی حالا؟ سر اینکه هفته قبل استادک گفتش که ساعت کلاس رو بیارین صبح. گفتیم نه! لج کرد.














