سالها پیش وقتی پائولو خواندیم چیزهایی رو دوباره به یاد آوردیم از خودمان از گذشته خودمان از آنها که فراموش شدهاند. برخی گفتند او از فرهنگ ما دزدی کرده. ولی من فکر میکنم که او کار بزرگی در یادآوری همه آن چیزها کرد که برای ما فراموش شدهاست.
مترجم آثار پائولو مسلما بیش از همهی ما تحت تاثیر تعلیمات غیرمستقیم اوست. بیایید خودمان را جای آرش حجازی بگذاریم و به سبک داستانوارههای فرورتیش رضوانیه فکر کنیم که خود من واقعا و کاملا به طور اتفاقی در صحنه مرگ مرحومه ندا آقاسلطان حضور داشتم! و چارهای جز سعی برای جلوگیری از خونریزی او نداشتم. (این یک رفتار ذاتی است که انسان به کمک مجروح بشتابد. در درس معارف اسلامی هم از همین استدلال بدیهی برای چیزهای دیگری دلیل میآورند)
خب. بیچاره آن زن مرد. دستها و لباسم خونین است و چندین دوربین در حال ضبط من و چهره من هستند. حالا چه؟
انتخاب سختی است. یا باید فرار کنی و قایم شوی و یا باید بایستی و بگویی که چه دیدی و چه شد؟
آرش حجازی ابتدا سعی کرده که خودش و خانوادهاش را به خارج از کشور منتقل کند و سپس شهادت بدهد به آنچه دیده. کار عاقلانه و بسیار نیکویی کرده.
من فکر میکنم روند تفکر پائولو کوئیلو در این اتفاق خیلی جاری و ساری است. موثر است. دخیل است. رمز است.
برای آرش حجازی مردی که عاقلانه و درست عمل میکند ادای احترام میکنم. موفق و پیروز باشی آرش.
برچسبها: arash hejazi, books, iran, neda, paulo coelho