یا جای دیگری «دندان آبی» در ترجمه «بلوتوث» استفاده میشود.
- آیا مترجم مجبور است؟
دو تا راهکار وجود داره به نظر من.
-اول مترجمها به خودشون بیایند و تخصصی کار بکنند. این همه فارغ التحصیل زبان انگلیسی بیکار داریم. شش ماه یک سال وقت بگذارند و در یک رشته تخصصی دیگر آشنایی پیدا بکنند. مثلا ترجمه در زمینه معماری. عمران. الکترونیک و … نمایشگاه کتاب هم نزدیکه و کلی کتاب کوچولو میتونند پیدا بکنند و شروع بکنند. بعد فیلمهای مستند. زینویس تولید کردن خودش کم کاری نیست.
- دوم ایرانیها هم مانند چینیها سعی کنند دانشآموزان به طور نسبی تواناییهای بالایی از زبان انگلیسی داشتهباشند. همانطور که میدانید در کنکور سراسری چین که نزدیک ده میلیون نفر شرکت کننده دارد تاکید زیادی روی زبان دوم وجود دارد. و دانشآموزان وقتی دبیرستان را تمام میکنند میتوانند به نسبت انگلیسی را صحبت بکنند. دانشآموز ما چطور؟
در مدارس ما از تواناییهای لازم برای یک زبان (خواندن، نوشتن، شنیدن، فهمیدن و گفتن) کدامش به درستی تدریس میشود؟ اصلا برنامهریزی آموزشی زبان انگلیسی ما در مدارس آیا درست است؟
حالا انتخاب با جامعه است. بهترین کار به نظر من انتخاب هر دو با هم است. هم مترجمها درست کار کنند هم مردم سطح توانایی زبان دومشان را بالاتر ببرند.
حکومت هم به زبان انگلیسی به چشم لولو نگاه نکند. راه حل در تقابل فرهنگها بستن درها نیست. بالا کشیدن فرهنگ ایرانی است. وگرنه ما به هر حال در گلوبالیزیشن حل خواهیم شد. بهتر است اقلا فرهنگ ایرانی در کنار فرهنگ جهانی باقی بماند وگرنه نمیشود درها را بست.

آوریل 25, 2009 در t 8:16 ب.ظ |
من با حرفهات خیلی موافقم، فقط باید به این نکته نگاه کنیم که حکومت که هیچ، فرهنگمان هم زیاد آمادگی قاطی شدن با فرهنگهای دیگر را ندارد. فرهنگما سالهای زیادیست که با فرهنگهای دیگر آمیزش نداشته و فقط از درون تمجید شده. زبانی مثل انگلیسی در این میان ابزار خیلی مهم و قویای هست. شاید به همین دلیل است که حکومت و خیلی از اهل فرهنگ به اشتباه از اون میترسند «لولو». راستی یک چیز دیگه، چینیها خیلی خوب میتوانند بخوانند، ولی در مورد صحبت کردن، تا حدی در مورد نوشتن توانایی محدودی دارند
آوریل 26, 2009 در t 10:57 ق.ظ |
آفرین.
آوریل 26, 2009 در t 4:12 ب.ظ |
ما ايراني هستيم داداش نه خارجي… ما فرق ميكنيم با بقيه آدما… نژادمون فرق ميكنه… .
آوریل 27, 2009 در t 1:23 ب.ظ |
nice post you made, good luck pal. wish to read more from your soon
آوریل 27, 2009 در t 1:31 ب.ظ |
آقا فقط یک چیزی! شما که این قدر ریز بین و دقیق هستی (برداشت خودم از شما رو می گم، منظورم این نیست که شما گفتی ریز بینی! اعتقادم ریز بین بودن شماست!) چرا دقت نکردی، شما ضد لکه آوام رو استفاده کردی! اگر مطمئن نیستی از ضد باران آوام استفاده کن تا هم یه امتحانی کرده باشی و هم به ما هم بگی چی شد!
البته من قصد طرفداری از آوام رو ندارم، نه چیزی به من می ده نه چیزی از شما کم می کنه! اما فکر نکنم به این کشکی ها هم باشد که محصول بی خود با تبلیغ بسیار بدن بیرون. بالاخره یک چیزی پشتش هست. هیچ شرکتی هزینه ای برای تبلیغیا دروغین نمی گذارد چون حماقت محض است.
حتما ضد باران رو امتحان کن ما را هم با خبر.
می 1, 2009 در t 1:49 ب.ظ |
چاییت سرد نشه
می 28, 2009 در t 4:16 ب.ظ |
موافقم. اما بهتر بود تو همین نوشته، به جای واژه ” گلوبالیزیشن” ، از معادل فارسیش استفاده می کردی
اکتبر 22, 2009 در t 1:10 ق.ظ |
بالاخره یکی پیدا شد و واقعیت را گفت برخی سایت های توهمی ادعا می کردند که اشتغال رشته زبان خیلی خوب است اما شما واقعیت را گفتید احسنت به این صداقت