تازه‌ترین به‌روزرسانی‌ها RSS تغییر وضعیت ریسه‌های دیدگاه‌ها | میان‌بُرها

  • robo 9:08 pm در December 21, 2011 پیوند پایدار | پاسخ  

    برابری ریال در برابر دلار! 

    همین چند دقیقه پیش یک آقای تولید کننده مواد پلاستیکی خانگی (مثل سطل زباله و تشت و لگن و اینا) در مورد یکسری از محصولات ما سوال میپرسید که حرفمان رفت به کار و بار خودش. که صادرکننده است به کشور همسایه.

    ایشون دو هفته قبل 65میلیون تومان جنس فروخته به طرف آذربایجانی. دلار بوده 1300 تومان

    یعنی حسابشان شده 65 میلیون تومان معادل 50هزاردلار.

    امروز که پیگیری کرده که آقا پول ما چی شد؟ گفته که باباجان یکم صبر کن بزار بیاد رو چهل هزار تا واست بفرستم.!! میدونی یعنی چی؟

    یعنی امروز اگر دلار بره به 1600 تومان طرف آذربایجانی 40625 دلار پول باید به طرف ایرانی بده.

    یعنی چی؟ یعنی تولیدکننده ایرانی همینجوری داره دود میشه… لازم نیست کسی آتیشش بزنه.

     
    • علي 10:26 ق.ظ. در دسامبر 22, 2011 پیوند پایدار | پاسخ

      سلام
      اين مطلبي كه شما نوشتيد حالتي كاملا استثنايي براي صادر كننده است . صادر كننده هميشه كالا را به دلار يا يورو ميفروشد و نه به ريال .اگر اين صادر كننده دلاري فروخته بود الان 50000 دلارش كه اونموقع 65 ميليون ارزش ريالي داشت ، ارزشي برابر 75 ميليون تومن داشت . پس از اين حالت خاص كه بگذريم ، بالا رفتن قيمت ارز براي توليد كننده و صادر كننده ايراني پديده مثبتي است . البته كه عوامل اقتصادي ديگر هم بايد در نظر گرفته شوند ، مثل نرخ گمركي واردات مواد اوليه و غيره كه منجر به تشويق صادر كننده شوند . البته كه بحث تاثير اين پديده بر زندگي مردم مصرف كننده و چگونگي حمايت از آنها در مقابل موج تورم بعدي ناشي از بالا رفتن دلار موضوع ديگري است و من صرفا از همين جنبه كه شما فرموديد نظر دادم. موفق باشيد علي

    • شیرازی 8:40 ب.ظ. در دسامبر 22, 2011 پیوند پایدار | پاسخ

      تولید کننده ایرانی اشتباه می کند. ایشان اگر معامله شان با دلار باشد (که باید باشد) اتفاقا خیلی سود کرده اند که باید هم همینطور باشد. در علم اقتصاد همیشه افزایش نرخ ارز (کاهش ارزش پول ملی) به نفع صادرات است. بنابراین این نکته ای که نوشته شده است، کاملا اشتباه است.افزایش قیمت ارز به شدت به ضررواردات است و با توجه به وضعیت افتضاح اقتصادی کشور باعث افزایش قیمت بهای تمام شده تولیداتی می شود که به مواد اولیه وارداتی وابسته هستند.

    • hamed 9:08 ب.ظ. در دسامبر 22, 2011 پیوند پایدار | پاسخ

      sader konandeye khojasteh

    • براندازنرم 10:05 ب.ظ. در دسامبر 22, 2011 پیوند پایدار | پاسخ

      برادر عزیز تو رو خدا یه چیزی میخوای بنویسی یک کم تخقیق کن , گران شدن ارز به نفع تولید داخل و صار کنندگان است , مگه این بابا اینقدر احمق بوده که به ریال فروخته باشه !!

      توی خارج جنس رو به ارز خرید و فروش میکنن نه به ریال .

    • behi 10:47 ب.ظ. در دسامبر 22, 2011 پیوند پایدار | پاسخ

      khasteh nabashin agha
      yani vaghean shoma bar aks fahmidin
      mamolan vaghti tejarat khareji anjam mishe poolesh be dollar e na be rial
      natijatan vaghti dolar geron mishe, vaghti jens bara shoma 65 milion dar omadeh va 50k dolar mifroshin, hala ageh 65 milion beshe 40k ya shoma ghabeliateh reghabat ba baghieh ro darin ya inkeh shoma hamon 50k ro migin va 10k dolar sood kardin

      ye zareh fekr konin
      shayadam tarafeh moghabeleh khareji dareh sareh aghaye toolid konandaton kolah mizareh!

    • مرتضی 2:26 ب.ظ. در دسامبر 25, 2011 پیوند پایدار | پاسخ

      تا اونجایی که من خبر دارم و دیدم، مبادلات بین المملی بر اساس دلار و یورو انجام می شه. این بنده خدا مگه به ریال فروخته که الان متضرر شده؟!
      اگر وارد کننده بود، این موضوع کمی صادق بود (البته نرخ دلاری که به وارد کننده ها داده می شه خیلی کمتر از نرخ آزاد هستش)

    • علي 9:30 ب.ظ. در دسامبر 25, 2011 پیوند پایدار | پاسخ

      دوست عزيز ” شيرازي ” ! اينكه مواد اوليه وارداتي كه گران شود تاثير فزاينده بر قيمت تمام شده دارد ، درست . اما دقت كنيد كه 1- بطور متوسط( تاكيد ميكنم متوسط ) كمتر از 10 درصد قيمت تمام شده كالا ها در ايران از مواد اوليه وارداتي تشكيل شده . 2 – هزينه هاي ديگر در شرايطي كه تاثير ثانويه افزايش قيمت ارز و همچنين ساير سياستها مثل حذف يارانه ها و غيره را در نظر نگيريم ( زيرا وارد محاسبات تاثيرات ثانويه و بعدي ميشوند كه هر كدام در جاي خود و بطور مشخص و دقيق بايد محاسبه شوند.) قسمت اعظم قيمت تمام شده را تشكيل ميدهند . انتقاد ما به سياستها ي اقتصادي دولت دقيقا در همين نكته نهفته كه اگر بناست از توليد كننده داخلي حمايت شود و مصرف كننده نيز متضرر نشود لازم است كه اولا تعرفه واردات مواد اوليه و ماشين الات توليدي كاهش يابد و ثانيا سياستهاي تعديل قيمت با دقت زيادي طراحي شود كه منظور حاصل شود . در حالي كه وجه مشخصه سياستهاي كنوني دولت بي انضباطي در همه سياستهاي اقتصادي اعم از طراحي و اجراي آنهاست.

  • robo 1:28 pm در November 29, 2011 پیوند پایدار | پاسخ
    برچسب‌ها: گوگل پلاس   

    روی گوگل پلاس. پلاسیم. https://plus.google.com/114417633220179006987

     
  • robo 9:44 pm در November 28, 2011 پیوند پایدار | پاسخ  

    دودردو – در غیاب گودر 

    یادش بخیر. وقتی گوگل ریدر آمد و من به ارزش لایتناهی آن پی بردم. ماهی 50 هزارتومن به من سود کرد! میدونید چرا؟ خب. ما (تیم دودردو: شرتو، کبریا و من) آن موقع موتور اختصاصی برای دودردو داشتیم (که مانی عزیز زحمت کدنویسی‌ش رو میکشید) و این روی وردپرس بود ولی حجم عظیمی از توان سرور رو میکشید. برای همین ما سرور نیمه اختصاصی داشتیم که ماهی 50هزارتومن اجاره‌ش بود.

    وقتی گوگل ریدر آمد من کل فیدهامان رو وارد اون کردم و یک خروجی گرفتم. و اون خروجی رو روی سایت دادم. یعدها وقتی مشکل فیلترینگ پیش آمد آن را هم روی سایت ندادم و فقط فیدش رو منتشر کردم.

    الان چندین سال است که این فید وجود دارد (با شاید هزار وبلاگ فارسی) و مدتی است فقط منابع کمی بهش اضافه شده. ولی من نمرده‌ام و شما دوستان خوب را دارم.

    اگر میخواهید وبلاگی به این فید اضافه بشود. کافی است یک ندا بدهید به doxdo ات فیس‌بوک دات کام. بقیه‌ش با من.

    آدرس فیدهای دودردو روی سایت دودردو.

     
  • robo 12:08 pm در November 23, 2011 پیوند پایدار | پاسخ  

    درباره نذر و نذوراتمان دوباره فکر کنیم! 

    دیشب یه خانم محترمی از کیفش درآورد دو تا بسته نمک گذاشت روی میز من و به من دوستم گفت که نذری است و اینا. من هم بیچاره چه بدونم. گفتم خب چیکارش کنم؟ دوستم یه سقلمه به من زد که بابا نذریه و ماست مالیش کردیم خانم رفت.

    خب خواهر من! نمک بسته‌ای صد تومن دویست تومن. تازه مگه من امامزاده‌ام؟! گیریم داری احسان میکنی. باید به فقیر فقرا بکنی. من که تو طبقه متوسطم احسان شما که مشکلی دوا نمیکنه!

    ما رسمی داریم که روز تاسوعا شمع نذر میکنند و 40 مسجد رو پیاده میبرند و شمع میدن. اون روزها که مساجد با شمع روشن میشده بله. رسم بسیار فکورانه و دقیقی بوده. مصرف شمع یک سال مساجد تو روز تاسوعا جمع میشده. افراد هم حداقل سالی یکبار ورزش میکرده‌اند. ولی الان چی؟ لامپ کم مصرف هم که گرونه و ملت نذرشون رو عوض نمیکنند. خیلی هنر بکنند لامپ صد-وات میبرند که به خاطر مصرفش مسجد از اونها هم استفاده نمیکنه.

    آقا جان وقتش رسیده نذوراتمون رو به فقرا بدیم. وقتش رسیده به آینده فکر کنیم. پول شمعها رو بدین به یک مسجد. بدین به یک مدرسه. بدین به یک کار سازنده دیگه.

    تو جامعه به هر دلیلی افراد میمیرند. در تصادف. در زلزله. به مرگ طبیعی. اینها بچه‌هاشون جا میمونند. بچه‌هایی که ممکنه به خاطر فقر نتونند درس بخونن و آینده‌شون تباه بشه. اگر اینها کمک بشوند که درست زندگی بکنند شما (جامعه) در آینده یک مشکل کمتر داری. یک خانواده درگیر کم میشه. افراد بیشتری راحتتر زندگی میکنند.

    چندین موسسه خیریه در ایران هست که واقعا به این بچه‌ها کمک میکنند. روی اینترنت هم هستند. شما فرض کن 20 بسته نمک نذری داری. میشه 4000تومن. پولش رو بریز به شماره حساب این موسسه. هم نذرت ادا شده هم کار درستی کردی. به همنوعت کمک کردی. بعضیها میگن اینها مسولاشون پولها رو بالا میکشند. خب چقدرش رو میتونن بالا بکشن؟ اگر حتی 10 درصد کمکهای مردمی هم به دست نیازمندش برسه خوبه. تازه اون آدمهایی که تو این موسسات کار میکنند خود مردم ایران هستند. اغلب بدون دستمزد کار میکنند. وقت اضافه‌شون رو کار میکنند. بیایید به هم دیگه اعتماد کنیم. ضرر نمیکنیم. نخیر شما اعتماد نداری! شخصا برو خودت به مراکز بهزیستی به مراکز نگهداری کودکان یتیم. به خانه سالمندان. همه‌ش که پول لازم نیست. نیروی کار هم لازمه. برو شخصا کمک کن.

    چرا از موسسه‌ی خاصی اسم نمیبرم؟ میخوام تو شهر خودتون بگردید و پیداشون بکنید. خیلی زیادند. خیلی زیاد. تو شهر من موسساتی هستند که 50 ساله دارند کار میکنند و هنوز ملت نمیشناسندشون چرا؟ چون تبلیغ ندارند. هر چی پیدا میکنند خرج مددجوها میکنند. دیگه واسه تبلیغ چیزی نمیمونه. صدا و سیما هم برای اینکه آرامش روانی جامعه رو به هم نزنه از اینها نشون نمیده. شاید حق داره. بالاخره باید ملت امید به زندگی هم داشته باشند چقدر غم؟ چقدر غصه؟ چقدر دعوا؟

    تو جامعه ما مشکل کلیوی هست. مشکل دیابت هست. مشکل ام‌اس هست. مشکل سرطان هست. مشکل پیرزنان و پیرمردان بی‌سرپرست هست. همه اینها مراکز کمک دارند. آیا اینها رو فقط باید پولدارها کمک بکنند؟
    خیلی رک و راست به شما بگم. پولدارهای ایرانی چون پول خرج نکردند پول دار شدن! اینها به درد لای جرز هم نمیخورند. پولدارهایی که من دیده‌ام دو زار به کسی کمک واقعی نمیکنند. اگر کمک میکردن که پولدار نمیشدن. صدقه‌ای که اونها رد میکنند از صدقه‌ای که یک کارگر ساختمانی میده کمتره!

    ملت طبقه متوسط باید به طبقه فقیر کمک بکنه و داره میکنه. روی کمک به همنوعان مشکل‌دار ایرانی فکر کنیم. فقط باید کمکها اصلاح بشوند. هدف‌دار بشوند. هدر نروند.

    شما که وقت گذاشتی این رو تا اینجا خوندی بهتر از من درک میکنی. من غلط میکنم شما رو نصیحت بکنم. من به خودم میگم. ولی هدفم اینه که شما هم به اطرافیانت بگی. تقی به توقی میخوره گوسفند نذر میکنیم. میکشیم میزاریم تو فریزر! خیلی کاردرست باشیم فامیل و برادر و خواهر رو جمع میکنیم یک شام و نهار میدیم و تموم شد رفت. مگه نه اینکه ما با هم-رنج خودمون می‌پریم؟ خب وقتی من میتونم گوسفند قربونی بکنم فامیلمم میتونه دیگه! پس فقرای محله پایین شهر که ماهی یکبار گوشت گیرشون نمیاد چی؟

     
  • robo 5:53 pm در November 13, 2011 پیوند پایدار | پاسخ  

    هنر والای خریدن و فروختن 

    … مشتریان با سرعت بیشتری متوجه بهبود کیفیت در کالاهای نسبتا تجاری مشهور میشود تا محصولات بدون نام مطرح. برعکس افت کیفیت در محصولات ارزان قیمت را خیلی زودتر متوجه میشوند.

    … بنگاههای دارای مشتریان راضی، آسان‌تر خواهند توانست قیمتهای خود را افزایش دهند. … مشتریان ناراضی خصوصا به افزایش قیمت حساس هستند و سریع انگیزه‌های ریاکارانه را استنتاج میکنند…

    … عملیات تبلیغاتی پرخرج و با شکوه به مشتری علامت میدهد که این شرکت به کیفیت و آتیه فروش محصول خود باور دارد. برعکس در حالت تبلیغات آنلاین، مشتریان توان تعیین زمان پدید آمدن شرکت یا حجم بودجه بنگاه را ندارند.

    منبع: روزنامه دنیای اقتصاد – شماره 2441 صفحه 28 تاریخ 03/06/90- ترجمه جعفر خیرخواهان.

     
  • robo 9:57 pm در October 6, 2011 پیوند پایدار | پاسخ  

    وقتی پت و مت به هم میرسند 

    سر شب یک بنده خدای مسافری از شهرهای اطراف تو مغازه داشت دید میزد.
    نگو این آقا کیف پولش (قطع پالتویی) رو گذاشته رو میز من.
    این آقای تحصیل کرده زیاد هم آدم هوش و حواس جمعی نبود. حالا میگم چرا.

    بعد یک مشتری تحصیل کرده دیگه اومد یک دونه خاک برگ خرید 700 تومن. از داخل کیفی که روی میز بود یه پونصدی و یه دویستی کهنه داد به من. (چون من این ور اون ور مشغول آوردن این کالا و اون کالا بودم حواسم روی میز نرفته بود – تازه وقتی کیف رو دیدم که آقای دوم ازش پول در آورد داد به من. )

    بعد آقای اولی خریدش انجام شد و از کارتش به جای 23هزار و پونصد تومن دویست و سی وپنج هزار تومن کارت کشید! (گفتم که! هوش و حواسش زیاد جمع نبود).
    بعد من مجبور شدم از روی سایت بانکم دوباره واسش باقی مبلغ رو کارت به کارت بکنم و 500 تومن هم کارمزد به بانک من رسید!

    بعد وسایل آقای اولی رو گذاشتیم تو ماشینش و دو دیقه دیگه برگشت که کیف من اینجا جامونده!

    بعد من حسم یادم اومد که بابا اون آقای دومی احتمالا از کیف ایشون پول رو داده و بعد هم کیف رو برداشته برده. مشخصات کیف رو که پرسیدم دیدم بله همونه.

    حالا آقای دومی شماره‌ش رو ندارم که! زنگ زدم به یکی دو نفر از دوستان که ممکن بود شماره‌ش رو داشته‌باشند و کسی نداشت.

    آقای اولی هم مسافر بود و شماره‌ش رو گرفتم که اگر کیف پیدا شد بهش خبر میدم.

    خلاصه… داستانی داریم

     
  • robo 12:03 pm در September 10, 2011 پیوند پایدار | پاسخ
    برچسب‌ها: شهروندخبرنگار   

    سیتیزن ژورنالیسم تا کجا فرو رفته است؟ 


    زن و مردی به قصد قتل، زن دیگری را به جنگل فندق‌لو منطقه آبی‌بیگلو (آب‌بیلی) میبرند و با ضربات چاقو به قتل میرسانند. ضاربین در جاده آبی‌بیگلو به اردبیل به شهر نرسیده توسط پلیس 110 دستگیر میشوند.
    چه‌طوری؟
    یک چوپان شهروند-خبرنگار با موبایلش از ماجرا فیلمبرداری کرده و به پلیس اطلاع داده‌است!!

    -منبع من یکی از اهالی منطقه بود

     
    • فرناز 12:13 ق.ظ. در سپتامبر 11, 2011 پیوند پایدار | پاسخ

      بعد من متحیر موندم این اتفاق خوبه یا بد؟ چوپانه باید مستقیم میرفت زنه را نجات میداد یا چون نمی تونسته نجات بده باید قاتلهاش را گیر می انداخت ؟

  • robo 3:15 pm در August 24, 2011 پیوند پایدار | پاسخ  

    یک مساله اقتصادی 

    هر کیلوگرم معادل تقریبا 35.27 اونس است.
    به گفته رییس بانک صادرات اردبیل از ابتدای طرح فروش طلا در بانک صادرات تا لحظه مصاحبه حدود 52 کیلوگرم قرارداد بسته‌اند.

    حالا امروز هر اونس طلا رو میانگین 1800دلار بگیریم (هرچند به رکوردهای 1900 هم رسیده‌است) در نتیجه:
    35.27*1800*52*1050(دلار بازار 1200 تومان است ولی بانک صادرات با نرخ مرجع بانک مرکزی کار میکند) = 3.5 میلیارد تومان
    و این در صورتی است که برخی نسبت به بانک صادرات و سیستم عملکرد آن در فروش و خرید طلا معترض بوده و گزارشهای نارضایتی وجود دارد. و برخی هم مثل خود من از بیخ از بانک صادرات خوششان نمی‌آید و به طرحهاش هم اعتماد نمیکنند.

    حالا… بماند بانک صادرات و عملکرد کلی آن بماند. ولی این ایده (هرچند با عملکرد ناقص و سودجویانه بانک صادرات) توانسته این همه از نقدینگی جامعه کم بکند. سوالی که برای من مطرح شده این است که آیا با چنین روشهایی میتوان به سرعت نقدینگی جامعه را کم کرده و تورم را کنترل کرد؟ امیدوارم وبلاگهای اقتصادی به این سوال توجه بکنند.

    اصولا آیا جمع آوری نقدینگی منجر به کاهش تورم میتواند بشود؟ (آن هم با اقتصاد عجیب غریب ایران؟)

     
  • robo 7:54 pm در July 26, 2011 پیوند پایدار | پاسخ  

    میلیاردرهای ایرانی 

    امروز در خبرها بود که فردی با در اختیار داشتن بیست هزار میلیارد تومان پول و تبدلات ارزی و دلال بازی در هفته‌های گذشته در بازار ارز ایران دخالت کرده و مانع پایین آمدن قیمت دلار میشده‌است.

    منهای اصل خبر من توجه شما را به فرع خبر جلب میکنم.
    ما در ایران فردی داریم که حدود بیست میلیارد دلار اندوخته در اختیار داشته و به این ترتیب در رده بیست و سوم لیست بیلیونرهای فوربس بالاتر از لری پیج و سرگی برین باید می‌ایستاد.

    اینجای کار جالبه برام. بیست هزار میلیارد تومان… چه رویاها که میتونم باهاش محقق بکنم

     
  • robo 11:18 am در July 4, 2011 پیوند پایدار | پاسخ  

    … سه نقطه 

    اول. چندین وقت است میخواهم یک لوگو طراحی بکنم نمیشه. نمیاد. آخرش از زور تنبلی میخواستم ایده‌ش رو به مسابقه بزارم که با فریادهای کبریا (دوست گرامی) مواجه شده به خود آمده و پشیمان شدم! ولی هنوز که هنوزه ایده لوگو مزبور شکل نگرفته. و کار مربوطه لنگ در هواست.

    دوم. خانم محترمی (فرا) در حال سفر به دور آمریکای جنوبی است و اتفاقا در یک اقدام حسنه وبلاگی درباره این سفر مینویسد. خواندن این نوشته‌های «زیبا» اون ته‌مه‌های وجودم اون آتش خاموش را قلقلک میدهد به فرار! به فرار از همه چیز. به فرار از چیزی که خودم هستم. از اینکه بری و سه چهار سال کسی هیچ خبری ازت نداشته باشه. بری واسه شناختن خودت. بری گم شی تو خودت… متاسفانه دو‌گانه‌اش موجود نیست. هیچ وقت نبوده و نخواهد بود. هر روز بار مسولیت خودمان را بیشتر میکنیم و بیشتر در غل و زنجیر خودساخته فرو میرویم. آخرش چی؟

    سوم. اینکه از ویندوز استفاده نمیکنم و روی اوبونتو درسته فتوشاپ دارم ولی هنوز Corel Draw ندارم. روی فوتوشاپ هم فارسی نویسی هنوز ندارم. و این حس میکنم منو از وادی طراحی دور میکنه. و حس اینکه ری‌استارت کنم برم روی ویندوز ندارم و اینجوری ایده‌ها میسوزند. ولی واقعا حوصله ویندوز رو ندارم. الان سه سال میشه که کارهای روزمره‌م رو تمام با اوبونتو انجام میدم و درسته نسخه‌های دسکتاپهای مختلف رو هم امتحان کردم ولی بازهم روی اوبونتو کلاسیک هستم و از قیافه جدیدش هم به شدت بدم اومد. آیا من یک فسیل هستم؟

     
c
ایجاد نوشته‌ی تازه
j
نوشته‌ی بعدی/دیدگاه بعدی
k
نوشته‌ی قبلی/دیدگاه قبلی
r
پاسخ
e
ویرایش
o
نشان‌دادن/مخفی‌کردن دیدگاه‌ها
t
برو به بالا
l
رفتن به ورودی
h
نمایش/پنهان‌سازی راهنما
تغییر + esc
انصراف
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.